دیکشنری فارسی

clan

UKklæn USklæn

معنی فارسی

خاندان خانواده طايفه قبيله

معنی کامل و مثال‌ها

/klan/n.

● دودمان، قبیله، طایفه، ایل، خاندان

some clans claimed to have descended from a single ancestor

برخی از قبایل ادعا می‌کردند که جملگی از یک نیای واحد سرچشمه گرفته‌اند.

the chief of Biranvand clan

رئیس ایل بیران وند

● گروهی از مردم که دارای منافع مشترک باشند، دسته، دار و دسته

● (عامیانه) خانواده (به ویژه اگر بزرگ باشد)

the Shaybanny Clan

شیبانی‌ها

ریشه و کاربرد

ریشه

Combination of 'clan' and 'member'.

مثال

  • He is a proud clan member.
  • The clan members gathered for a celebration.
  • She was born into a powerful clan.

ترکیب‌های رایج

Proud clan member Powerful clan member Clan member gathering

تعریف انگلیسی

noun
  1. group of people related by blood or marriage

مترادف‌ها

noun
1. Race, tribe, family.
2. Clique, coterie, set, gang, brotherhood, fraternity, sodality.

واژه‌های دیگر با معنی «خاندان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن