دیکشنری فارسی

dynasty

UKdinəstiː US'daınəstı

معنی فارسی

سلسله خاندان (پادشاهان) دودمان

معنی کامل و مثال‌ها

/dī´nǝs tē/n., pl.

(پادشاهان و فرمانروایان)

دودمان، سلسله، خاندان، آل

the Ghajar dynasty

سلسله‌ی قاجار

دوران حکمروایی یک سلسله یا خاندان

مترادف‌ها

noun
1. Government, sovereignty, dominion, empire.
2. Race of rulers, family of sovereigns, succession.

واژه‌های دیگر با معنی «سلسله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن