clerk of the court معنی فارسی کاتب واژههای دیگر با معنی «کاتب» booker کاتب، کتاب دار، کسي که براي مسافرين جا رزرو ميکند وبليط scriber کاتب، محرر masorete کاتب حاشيه نويس بر کتب عهد عتيق. amanuenses نويسنده، کاتب، رونويس کننده amanuensis نويسنده، کاتب، رونويس کننده scrivener نويسنده، محر ر، کاتب