coins UKkɔinz USkɔınz معنی فارسی سکه مسکوک واژههای دیگر با معنی «سکه» coin سکه، مسکوک nummary سکه اي، سکه مانند، گرد nummular سکه اي، سکه مانند، گرد sequin سکه زر، يکجور پولک لباس zechin سکه زر، يکجور پولک لباس numismatic سکه اي، مسکوکي obverse روي سکه، روي مدال، رو coinage سکه زني، ضرب سکه، مسکوکات mintage سکه زني، ضرب سکه، حق سکه زني drop-forge سکه زدن، منگنه زدن