دیکشنری فارسی

comeback

UKkʌmbæk US'kʌm'bæk

معنی فارسی

باز گشت رجعت دستيابي مجدد جواب توجيه دليل قانوني بهانه

معنی کامل و مثال‌ها

/kum´bak´/n.

باز گشت (به وضع یا مقام یا قدرت سابق)، رجعت، دستیابی مجدد

his comeback to power surprised everyone

بازگشت او به قدرت همه را متعجب کرد.

to make (or stage) a comeback

بازگشتن (به وضع یا مقام یا قدرت و غیره‌ی سابق)

Mohammad Ali made his comeback in the ring

محمد علی دوباره به عرصه‌ی مشت‌بازی رجعت نمود.

جواب (زیرکانه یا دندان شکن)

توجیه، دلیل قانونی، بهانه

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the English words 'come' and 'back'.

مثال

  • The band made a successful comeback with their new album.
  • After a long illness, he made a remarkable comeback.
  • She had a sharp comeback for every insult.

ترکیب‌های رایج

Make a comeback Stage a comeback Successful comeback

تعریف انگلیسی

noun
  1. a quick reply to a question or remark (especially a witty or critical one) “it brought a sharp rejoinder from the teacher”
  2. return by a celebrity to some previously successful activity

واژه‌های دیگر با معنی «باز گشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن