commit to memory معنی فارسی حفظ کردن واژههای دیگر با معنی «حفظ کردن» protect نگهداري کردن، حفظ کردن، محافظت کردن memorize از بر کردن، حفظ کردن، بخاطر سپردن conservable نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن conserve نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن quick freeze (غذارا)، بسرعت سرد کردن (براي حفظ مواد غذايي از، فساد). safe-guard حفاظت، حراست، حمايت shield سپر، پوشش، حامي shelter پناه، حفاظ، پناهگاه rule of reason تفسير قانوني توام با سوء نيت، تفسير کردن قانون به طور غير عادلانه به، منظور حفظ بعضي انحصارات غير قانوني salt away (down salt)(گوشت وغيره را)نمک سود کردن، نمک زدن به (براي حفظ گوشت وغيره)، اندوختن.