committment معنی فارسی تعهد تامين اعتبار تعهدات واژههای دیگر با معنی «تعهد» undertaking تعهد، تقبل، عهده داري bank bond تعهد، ضمانت بانکي oblogation تعهد mature obligation تعهد حال undertake تعهد کردن، متعد شدن، عهده دار شدن undertaken تعهد کردن، متعد شدن، عهده دار شدن implied assumpist تعهد ضمني، تعهد غير رسمي که از نحوه عمل متعهد، ناشي و استنباط مي شود peremptory undertaking تعهد قاطع، تعهد خواهان با ارائه دليل در اولين، جلسه بعدي دادگاه preengagement تعهد قبلي، کار جلوتر warranties تعهد (نامه)، التزام، اجازه