common user معنی فارسی عمومي مشترک خدمات عمومي واژههای دیگر با معنی «عمومي» popular عمومي، وابسته به عموم، مردم public عمومي، همگاني، عام general عمومي، جامع، همگاني common عمومي، معمولي، متعارفي general porpose عمومي، کارهاي عمومي، مصارف عمومي general act سند عمومي، قرارداد عمومي، سندي است که شرکت کنندگان در کنفرانس general grant کمک عمومي، کمک دولت مرکزي به مقامات محلي، به potlatch جشن عمومي، مهماني دادن، مجلس انس. general cargo بار عمومي، کالاي معمولي public place محل عمومي، مکان عمومي