دیکشنری فارسی

compatible

UKkəmpætəbl USkəm'pætəbəl

معنی فارسی

سازگار موافق همساز

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝm pat´ǝ bǝl/adj.

جور، سازگار، سازوار، همساز، هماهنگ، هم مشرب

compatible colors

رنگ‌های جور

a husband and wife should be compatible

زن و شوهر باید با هم جور باشند.

these two colors are not compatible

این دو رنگ به هم نمی‌خورند.

(در مورد دارو وحشره‌کش و غیره) آمیزش پذیر (بدون آن که اثر یکدیگر را خنثی کنند و یا مضر باشند و یا ماهیت خود را عوض کنند)، آمیز پذیر

(گیاه شناسی) پیوندپذیر (دو یا چند گیاه که با هم قابل پیوند زنی یا دگر گشنی باشند)

(کامپیوتر) همجور (اجزا و نرم‌افزار و غیره که به کامپیوتر بخصوصی بخورد و بالعکس)، مبادله‌پذیر

I.B.M. compatible components

قطعات سازگار با کامپیوترهای آی.بی.ام

* be compatible with

جور بودن با، خوردن به، سازگار بودن با

* marital compatibility

سازگاری در ازدواج، توافق در زناشویی، همسازی در زناشویی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. able to exist and perform in harmonious or agreeable combination “a compatible married couple” “her deeds were compatible with her ideology”
  2. capable of being used with or connected to other devices or components without modification
  3. capable of forming a homogeneous mixture that neither separates nor is altered by chemical interaction

واژه‌های دیگر با معنی «سازگار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن