compete
USkəm'pi:t
معنی فارسی
رقابت کردن همکاري کردن هم چشمي کردن
معنی کامل و مثالها
/kǝm pēt´/vi.
● رقابت کردن با، هماوری کردن، مسابقه دادن، همچشمی کردن
some of our factories can compete against foreign manufacturers
برخی از کارخانههای ما میتوانند با سازندگان خارجی رقابت کنند.
he, too, competed in the Olympic games
او هم در مسابقات المپیک هماوری (یا شرکت) کرد.
● در تعارض بودن، متقابل بودن، متضاد بودن
there are two competing theories about the cause of this phenomenon
دو فرضیهی متضاد دربارهی علت این پدیده وجود دارد.
مترادفها
verb neuter
Contend, strive, struggle, cope, enter the lists, be rivals.