complicacy
معنی فارسی
پيچيدگي کارپيچيده بغرنج بغرنجي
معنی کامل و مثالها
/käm´pli kǝ sē/n., pl.
● پیچیدگی، گوریدگی، بغرنجی، گرهناکی
● (جمع) چیز سردر نیاوردنی، چیز درهم گوریده، گره خورده
پيچيدگي کارپيچيده بغرنج بغرنجي
/käm´pli kǝ sē/n., pl.
● پیچیدگی، گوریدگی، بغرنجی، گرهناکی
● (جمع) چیز سردر نیاوردنی، چیز درهم گوریده، گره خورده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن