دیکشنری فارسی

complicacy

معنی فارسی

پيچيدگي کارپيچيده بغرنج بغرنجي

معنی کامل و مثال‌ها

/käm´pli kǝ sē/n., pl.

پیچیدگی، گوریدگی، بغرنجی، گره‌ناکی

(جمع) چیز سردر نیاوردنی، چیز درهم گوریده، گره خورده

واژه‌های دیگر با معنی «پيچيدگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن