complice معنی فارسی همدست. معنی کامل و مثالها /käm´plis/n.● (قدیمی) رجوع شود به: accomplice واژههای دیگر با معنی «همدست.» helper همدست، کمک، ياري کننده accomplice همدست، شريک جرم، شريک cooperator همدست، دستيار، همکار consociate همدست، قرين، شريک collaborator همدست، همکار collaborationist همدست دشمن، خائن، خبر رسان shill همدست زير جلي، زيرجلي همدستي کردن one's accomplice همدست خودرا لودادن، چغلي همدست خودراکردن whipper همدست شکارچي که تازي ها رابا شلا ق ميراند، اسب عقب مانده، ناصح assistant معاون، همدست