دیکشنری فارسی

consociate

معنی فارسی

همدست قرين شريک هم قطار

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn sō´ shē āt´, -it/n.,vt., vi.

● (نادر)

● همکار

● همکاری کردن، همیاری کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. bring or come into association or action “The churches consociated to fight their dissolution” “Something ----s” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «همدست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن