دیکشنری فارسی

confined

UKkənfaind USkən'faınd

معنی فارسی

بستري محدود شده .

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not invading healthy tissue
  2. not free to move about
  3. being in captivity

واژه‌های دیگر با معنی «بستري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن