confliction UKkənflikʃən معنی فارسی ناسازگاري مغايرت تصادف واژههای دیگر با معنی «ناسازگاري» repugnance ناسازگاري، تناقض، مغايرت discord ناسازگاري، اختلاف، دعوا incompatibility ناسازگاري، ناجوري، منافات squawky ناسازگاري، اختلاف، دعوا disagreeability ناسازگاري، نامطبوعي، بدخويي maladaptation ناسازگاري maladjustive ناسازگاري آور vocational maladjustment ناسازگاري شغلي insalubrity ناسازگاري 7 بدي، بد اب و هوايي، زيان Eris الهه ناسازگاري.