دیکشنری فارسی

squawky

معنی فارسی

ناسازگاري اختلاف دعوا نفاق شورش

تعریف انگلیسی

adjective
  1. like the cackles or squawks a hen makes especially after laying an egg

واژه‌های دیگر با معنی «ناسازگاري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن