maladaptation معنی فارسی ناسازگاري معنی کامل و مثالها /mal´ad ǝp tā´shǝn/n.● بدسازش، کژ سازش، سازش نایافتگی واژههای دیگر با معنی «ناسازگاري» repugnance ناسازگاري، تناقض، مغايرت discord ناسازگاري، اختلاف، دعوا incompatibility ناسازگاري، ناجوري، منافات squawky ناسازگاري، اختلاف، دعوا disagreeability ناسازگاري، نامطبوعي، بدخويي confliction ناسازگاري، مغايرت، تصادف maladjustive ناسازگاري آور vocational maladjustment ناسازگاري شغلي insalubrity ناسازگاري 7 بدي، بد اب و هوايي، زيان Eris الهه ناسازگاري.