دیکشنری فارسی

congregating

UKkɔŋgrigeitiŋ

معنی فارسی

جمع شدن - جمع آمدن - گرد آمدن - گرد آوردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of congregating

واژه‌های دیگر با معنی «جمع شدن - جمع آمدن - گرد آمدن - گرد آوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن