congregation
UKkɔŋgrigeiʃən
US'kɔŋgrə'geıʃən
معنی فارسی
جماعت دسته گروه اجماع
معنی کامل و مثالها
/käŋ´grǝ gā´shǝn/n.
● گردهمایی، همایش، اجتماع، جماعت
● گردهمایی مذهبی
● اعضای کلیسا، حاضران در کلیسا
the congregation approved the repair of the church's roof
اعضای کلیسا تعمیر طاق کلیسا را تصویب کردند.
● (دوران کوچ نشینی در شمال خاوری ایالات متحده) دهکده، کوچ نشین، حوزهی کلیسایی
● (کلیسای کاتولیک) جامعهی مذهبی، گروه هم مسلک، بخشی از هر فرقهی راهبان، شورای سالکان مذهبی (که معمولا از کاردینالها تشکیل شده و هر شورا وظایف ویژهای دارد)
تعریف انگلیسی
noun
- a group of people who adhere to a common faith and habitually attend a given church
- an assemblage of people or animals or things collected together “a congregation of children pleaded for his autograph” “a great congregation of birds flew over”
- the act of congregating
مترادفها
noun
Assembly, meeting, collection.