دیکشنری فارسی

congregation

UKkɔŋgrigeiʃən US'kɔŋgrə'geıʃən

معنی فارسی

جماعت دسته گروه اجماع

معنی کامل و مثال‌ها

/käŋ´grǝ gā´shǝn/n.

گردهمایی، همایش، اجتماع، جماعت

گردهمایی مذهبی

اعضای کلیسا، حاضران در کلیسا

the congregation approved the repair of the church's roof

اعضای کلیسا تعمیر طاق کلیسا را تصویب کردند.

(دوران کوچ نشینی در شمال خاوری ایالات متحده) دهکده، کوچ نشین، حوزه‌ی کلیسایی

(کلیسای کاتولیک) جامعه‌ی مذهبی، گروه هم مسلک، بخشی از هر فرقه‌ی راهبان، شورای سالکان مذهبی (که معمولا از کاردینال‌ها تشکیل شده و هر شورا وظایف ویژه‌ای دارد)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a group of people who adhere to a common faith and habitually attend a given church
  2. an assemblage of people or animals or things collected together “a congregation of children pleaded for his autograph” “a great congregation of birds flew over”
  3. the act of congregating

مترادف‌ها

noun
Assembly, meeting, collection.

واژه‌های دیگر با معنی «جماعت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن