conjecturer معنی فارسی حدس ظن گمان حدس زدن احتمال دادن واژههای دیگر با معنی «حدس» guess حدس، گمان، حل کردن conjecture حدس، ظن، گمان guess-work حدس زني، (کار) حدس guesstimate حدس زدن، تخمين زدن. error guessing حدس خطا conjecturable حدس زدني correction for guessing اصلاح براي حدس hunch player شرطبند از روي حدس و گمان outguess در حدس و گمان برتري داشتن بر، سبقت جستن. conjectural حدسي، حدس زن