continent
معنی فارسی
قطعه اقليم قاره خود دار عفيف پاکدامن
معنی کامل و مثالها
/kän´tǝ nǝnt/adj., n.
● قاره، اقلیم، کشخر
the continent of Africa
قارهی افریقا
● خوددار، خویشتندار، میانهرو، دارای کف نفس، پرهیزکار
● پرهیزکننده از جماع (به خاطر ملاحظات مذهبی)
● (پزشکی) قادر به نگهداشتن پیشاب یا مدفوع
nowadays, the old man is continent only infrequently
پیرمرد حالا به ندرت میتواند ادرار خود را نگهدارد.
● (مهجور) محدود کننده، قیدآور
● (نادر) ظرف، درون نگهدار
* the Continent
قارهی اروپا (به استثنای بریتانیای کبیر)، اقلیم اروپا
تعریف انگلیسی
- having control over urination and defecation
- abstaining from sexual intercourse “celibate priests”
مترادفها
I. adjective
1. Chaste, temperate in sexual passion, free from lust.
2. Temperate (in general), moderate, self commanding, self controlled, restrained.
II. noun
Mainland, great tract of land.