دیکشنری فارسی

continent

UKkɔntinənt US'kɔntənənt

معنی فارسی

قطعه اقليم قاره خود دار عفيف پاکدامن

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´tǝ nǝnt/adj., n.

قاره، اقلیم، کشخر

the continent of Africa

قاره‌ی افریقا

خوددار، خویشتندار، میانه‌رو، دارای کف نفس، پرهیزکار

پرهیزکننده از جماع (به خاطر ملاحظات مذهبی)

(پزشکی) قادر به نگهداشتن پیشاب یا مدفوع

nowadays, the old man is continent only infrequently

پیرمرد حالا به ندرت می‌تواند ادرار خود را نگه‌دارد.

(مهجور) محدود کننده، قیدآور

(نادر) ظرف، درون نگهدار

* the Continent

قاره‌ی اروپا (به استثنای بریتانیای کبیر)، اقلیم اروپا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having control over urination and defecation
  2. abstaining from sexual intercourse “celibate priests”

مترادف‌ها

I. adjective
1. Chaste, temperate in sexual passion, free from lust.
2. Temperate (in general), moderate, self commanding, self controlled, restrained.
II. noun
Mainland, great tract of land.

واژه‌های دیگر با معنی «قطعه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن