contort
USkən'tɔ:t
معنی فارسی
پيچاندن ازشکل انداختن کج کردن
معنی کامل و مثالها
/kǝn tôrt´/vt., vi.
● (به ویژه چهره و اندام) کج و معوج کردن یا شدن، به هم چلاندن، کج و کوله کردن، پیچاندن، از شکل انداختن
a face contorted by pain
صورتی که از درد به هم چلانده شده بود.
branches that had been contorted by wind and storm
شاخههایی که باد و توفان آنها را کج و معوج کرده بود.
مترادفها
verb active
Twist, writhe, distort.