دیکشنری فارسی

contort

USkən'tɔ:t

معنی فارسی

پيچاندن ازشکل انداختن کج کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn tôrt´/vt., vi.

(به ویژه چهره و اندام) کج و معوج کردن یا شدن، به هم چلاندن، کج و کوله کردن، پیچاندن، از شکل انداختن

a face contorted by pain

صورتی که از درد به هم چلانده شده بود.

branches that had been contorted by wind and storm

شاخه‌هایی که باد و توفان آنها را کج و معوج کرده بود.

مترادف‌ها

verb active
Twist, writhe, distort.

واژه‌های دیگر با معنی «پيچاندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن