sprain
معنی فارسی
پيچاندن رگ برگ کردن بدرد آوردن پيچش رگ برگ شدگي
معنی کامل و مثالها
/sprān/vt., n.
● (پزشکی)
● رگ به رگ کردن
● رگ به رگ (شدگی)، پیچ خوردگی
مترادفها
verb active
Strain (as a joint), twist, wrench, overstrain.
پيچاندن رگ برگ کردن بدرد آوردن پيچش رگ برگ شدگي
/sprān/vt., n.
● (پزشکی)
● رگ به رگ کردن
● رگ به رگ (شدگی)، پیچ خوردگی
verb active
Strain (as a joint), twist, wrench, overstrain.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن