دیکشنری فارسی

contravention

UKkɔntrəvenʃən US'kɔntrə'ventʃən

معنی فارسی

مخالفت تخلف تجاوز

مترادف‌ها

noun
Contradiction, opposition, obstruction, violation, abrogation, transgression, traversal.

واژه‌های دیگر با معنی «مخالفت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن