دیکشنری فارسی

dissidence

US'dısədıns

معنی فارسی

مخالفت اختلاف راي

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝ dǝns/n.

اختلاف عقیده، دگراندیشی، خلاف‌اندیشی، عدم توافق (عقیدتی)، مخالفت

they arrested people for political dissidence

آنان اشخاص را به واسطه مخالفت سیاسی توقیف می‌کردند.

مترادف‌ها

noun
Dissent, disagreement, non conformity, sectarianism, principles of non conformance.

واژه‌های دیگر با معنی «مخالفت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن