control gear UKkɔntroulgiər معنی فارسی دستگاه کنترل واژههای دیگر با معنی «دستگاه کنترل» CDEV دستگاه تابلوي کنترل frequency monitor دستگاه کنترل فرکانس controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده، اهرم فرمان خودکار، دسته دنده خودکار eyelesi دستگاه کنترل خودکار هواپيما afc مخفف: دستگاه خودکار کنترل بسامد ground control کنترل زميني، دستگاه کنترل کننده زميني mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپيماي بمب افکن، از سوي دستگاه کنترل زميني synchro دستگاه تنظيم تير خودکار پدافند هوايي، دستگاه کنترل آتش سنکرونيزه iil Integrated Injection Logic، دستگاه کنترل براي براي توليدات صنعتي و، سيستمهاي کامپيوتر EBAM Electric Beam Addressed Memory، دستگاه ذخيره الکترونيکي که از مدارهاي، الکترونيکي براي کنترل اشعه اي از يک سطح