دیکشنری فارسی

cording

UKkɔːdiŋ US'kɔ:dıŋ

معنی فارسی

ريسمان طناب نازک قيطان راه پارچه باريسمان بستن

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrd´iŋ/n.

● (پارچه) سطح شیاردار (مثل شیارهای مخمل کبریتی)

واژه‌های دیگر با معنی «ريسمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن