دیکشنری فارسی

coronate

معنی فارسی

تاج ، افسر ، مقام شهرياري ، پادشاهي ،

جايزه يا انعام دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. invest with regal power; enthrone “The prince was crowned in Westminster Abbey” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «تاج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن