corpuscule معنی فارسی ذره واژههای دیگر با معنی «ذره» tittle ذره، خرده، نقطه haet ذره، اتم، خرده . scintilla ذره، جرقه، برق whit ذره، خرده mote ذره، خس corpuscle ذره molecule ذره atomical ذره اي، مربوط بجوهر فرد، ذره وار corpuscular ذره اي، گويچه مانند، مثل ذره atomic ذره اي، ذره وار، ريز