corrasion معنی فارسی سايش. واژههای دیگر با معنی «سايش.» pulverization سايش، سحق، نرم سازي erosion سايش، افساد تدريجي، تحليل detrition سايش، ساييدگي، خردشدگي trituration سايش، نرم سازي، گرد float-stone سنگ سايش، سنگ اجرساي، يکجورسنگ سوراخ سوراخ abrasive action اثر سايش، اثر سائيدگي erodible قابل سايش grindable قابل سايش superficial abrasion سايش رويي scouring machine ماشين سايش، ماشين سمباده