دیکشنری فارسی

couch

UKkautʃ USkautʃ

معنی فارسی

تخت تختخواب

معنی کامل و مثال‌ها

/kouch/n., vt., vi.

کاناپه، نیمکت (نرم و کوسن‌دار)، گاس، (sofa و divan هم می‌گویند)

three of the guests were sitting on the couch

سه نفر از میهمانان روی کاناپه نشسته بودند.

he lay down on the psychiatrist's couch and closed his eyes

او روی نیمکت روان‌پزشک دراز کشید و چشمانش را بست.

(در اتاق معاینه و غیره) تخت

please lie on this couch

لطفا روی این تخت دراز بکشید.

(انگلیس - عامیانه) روان درمانی

(شعر قدیم) بستر، تختخواب

(مهجور) کنام، لانه

(نقاشی) بطانه، زیرکار، رنگ اول

خواباندن، بر تخت یا بستر قرار دادن، (روی کاناپه) غنودن، لم دادن، آرمیدن، لمیدن

he had couched himself comfortably on the bed and was reading a book

او با آسودگی روی بستر قرار گرفته بود و کتاب می‌خواند.

the baby was wrapped in a blanket and couched on the sofa

کودک را در پتو پیچیده و روی نیمکت خوابانده بودند.

پایین آوردن (به ویژه فرو آوردن نیزه و سرنیزه و غیره به منظور حمله)

(به طرز خاصی) بیان کردن، ادا کردن

she tried to couch the bad news in soothing terms

کوشید که خبر بد را به طرز تسکین‌آمیزی بیان کند.

a carefully couched threat

تهدیدی که با دقت بیان شده بود

(قدیمی) لایه لایه کردن، میان دو لایه گذاشتن

(مهجور) پنهان کردن

(آبجو سازی) دانه‌های جو را برای تسریع جوانه‌زنی به صورت لایه‌ی نازک پخش کردن

(جراحی) آب مروارید را در آوردن (از طریق کنار زدن عدسی چشم با سوزن ویژه)

(جانور) پنهان شدن (به منظور حمله)، خف کردن

انباشته شدن (مانند برگ‌های در حال پوسیدگی)

* on the couch

(عامیانه) تحت درمان روانی

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old French 'couche', from Latin 'collocare' (to place together).

مثال

  • The family gathered on the couch to watch a movie.
  • She lounged on the couch, reading a book.
  • The couch was covered in a soft velvet fabric.

ترکیب‌های رایج

Lying on the couch Sitting on the couch Sleeping on the couch Moving the couch

تعریف انگلیسی

verb
  1. an upholstered seat for more than one person
  2. a flat coat of paint or varnish used by artists as a primer
  3. a narrow bed on which a patient lies during psychiatric or psychoanalytic treatment “I wouldn't put it that way” “She cast her request in very polite language” “Verb Frames:” “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

I. verb neuter
1. Lie, recline, lie down.
2. Crouch, squat, lie flat.
3. Stoop, bend down.
II. verb active
1. Express, utter, set forth, clothe in words.
2. Conceal, hide, cover up.
3. Lay (a spear) in rest, put in posture of attack.
4. Depress or remove (a cataract).
III. noun
1. Bed, place for rest.
2. Sofa, lounge, seat to recline on.

واژه‌های دیگر با معنی «تخت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن