دیکشنری فارسی

counterchange

معنی فارسی

باهم عوض کردن جوربجورکردن باهم عوض شدن تغييرجادادن

معنی کامل و مثال‌ها

/kount´ǝr chānj´/vt.

رد و بدل کردن، مبادله کردن، تعویض کردن

شطرنجی کردن، خانه خانه کردن، متنوع کردن، گوناگون کردن

واژه‌های دیگر با معنی «باهم عوض کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن