swop معنی فارسی باهم عوض کردن مبادله کردن معنی کامل و مثالها /swäp/n., vt., vi.● رجوع شود به: swap واژههای دیگر با معنی «باهم عوض کردن» counterchange باهم عوض کردن، جوربجورکردن، باهم عوض شدن commute تبديل دادن، تغييردادن، مبادله کردن interchangeable باهم عوض کردني، قابل معاوضه، قابل مبادله