دیکشنری فارسی

swop

معنی فارسی

باهم عوض کردن مبادله کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/swäp/n., vt., vi.

● رجوع شود به: swap

تعریف انگلیسی

verb
  1. an equal exchange “we had no money so we had to live by barter”
  2. exchange or give (something) in exchange for “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”

واژه‌های دیگر با معنی «باهم عوض کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن