cramped
معنی فارسی
شلوغ انباشته چپانده به هم چپيده کمجا تنگ درهم و برهم
معنی کامل و مثالها
/krampt/adj.
● شلوغ، انباشته، چپانده، به هم چپیده
● (به خاطر شلوغی یا انباشتگی) کمجا، تنگ
a cramped room
اتاق تنگ (چون خیلی چیز در آن چپانده شده)
● (دست خط و غیره) درهم و برهم
ریشه و کاربرد
Lacking sufficient space or room; uncomfortably confined.
ریشه
Past participle of the verb 'cramp', meaning to restrict or inhibit.
مثال
- The room was cramped with people.
- I felt cramped in the tiny car.
- The handwriting was cramped and difficult to read.
ترکیبهای رایج
Cramped space Cramped room Cramped conditions