دیکشنری فارسی

cramped

UKkræmpt USkræmpt

معنی فارسی

شلوغ انباشته چپانده به هم چپيده کمجا تنگ درهم و برهم

معنی کامل و مثال‌ها

/krampt/adj.

شلوغ، انباشته، چپانده، به هم چپیده

(به خاطر شلوغی یا انباشتگی) کم‌جا، تنگ

a cramped room

اتاق تنگ (چون خیلی چیز در آن چپانده شده)

(دست خط و غیره) درهم و برهم

ریشه و کاربرد

Adjective

Lacking sufficient space or room; uncomfortably confined.

ریشه

Past participle of the verb 'cramp', meaning to restrict or inhibit.

مثال

  • The room was cramped with people.
  • I felt cramped in the tiny car.
  • The handwriting was cramped and difficult to read.

ترکیب‌های رایج

Cramped space Cramped room Cramped conditions

واژه‌های دیگر با معنی «شلوغ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن