crateriform معنی فارسی کاسه اي واژههای دیگر با معنی «کاسه اي» glenoid کاسه اي، گود belljar نوعي ظرف شيشه اي مثل کاسه زنگ. trepan مته اره اي براي سوراخ کردن کاسه سر، سر سوراخ کن cupulate فنجاني، کاسه اي، کاسبرگي. cupular فنجاني، کاسه اي، کاسبرگي. monosepalous داراي يک کاس برگ، تک کاسه اي suborbital زير کاسه چشمي، در زيرچشم، زير مدار زمين. acetabulum کاسه مفصل، حاق الفخه، کاسه ران حشره