criss USkrıs معنی فارسی متقاطع واژههای دیگر با معنی «متقاطع» transversal متقاطع، قاطع، مستعرض transverse متقاطع، اريب، مورب traverse متقاطع، اريب، مورب intersecting متقاطع، از يکديگر گذرنده crosser متقاطع cross fire آتش متقاطع، تداخل دو مکالمه تلفني يا تلگرافي با هم cross-section سطح متقاطع crossrail ريل متقاطع groined vault طاق متقاطع closed traverse خطوط متقاطع