transverse
UKtrænzvəːs
UStrænz'və:s
معنی فارسی
متقاطع اريب مورب مستعرض عضله مستعرضه
معنی کامل و مثالها
/trans vu_rs´/adj., n.
● از عرض، عرضی، در عرض، از پهنا، پهنایی، ورین، تراگشتی
● متقاطع، همبر
● مورب
● سراسری، سرتاسری
مترادفها
adjective
Cross.