دیکشنری فارسی

transverse

UKtrænzvəːs UStrænz'və:s

معنی فارسی

متقاطع اريب مورب مستعرض عضله مستعرضه

معنی کامل و مثال‌ها

/trans vu_rs´/adj., n.

از عرض، عرضی، در عرض، از پهنا، پهنایی، ورین، تراگشتی

متقاطع، همبر

مورب

سراسری، سرتاسری

مترادف‌ها

adjective
Cross.

واژه‌های دیگر با معنی «متقاطع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن