crossing point معنی فارسی نقطه تلاقي واژههای دیگر با معنی «نقطه تلاقي» vanishing point نقطه تلاقي telematics نقطه تلاقي راه دور و پردازش خودکار اطلاعات chiasma تقاطع اعصاب بينايي در هيپوتالاموس مغز، نقطه ي تلاقي دو کروموزوم، هر فرآيند يا عمل متقاطع concurrence موافقت، دمسازي، تصادف