دیکشنری فارسی

cudgel

UKkʌdʒl US'kʌdʒəl

معنی فارسی

چماق چوب کتک کتک زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/kuj´ǝl/n., vt.

● چماق، چنبه، کوتنگ، چوبدستی، گواز (کوتاه و کلفت)

farmers, each carrying a cudgel, barred our way

کشاورزانی که هریک چماقی در دست داشتند راه را بر ما بستند.

● چماق زدن، با چوبدستی زدن، چنبه کوب کردن، کوبه زدن

they cudgelled him nearly to death

با چوبدستی او را تا دم مرگ زدند.

* cudgel one's brains

سخت اندیشیدن، چاره‌جویی کردن

* take up the cudgel (for)

به دفاع (از چیزی) برخاستن، کمر همت بستن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'kuggel' meaning 'club'.

مثال

  • The knight wielded a cudgel in battle.
  • He defended himself with a sturdy cudgel.
  • The thief threatened the victim with a cudgel.

ترکیب‌های رایج

Wooden cudgel Heavy cudgel Iron cudgel Cudgel attack

تعریف انگلیسی

verb
  1. a club that is used as a weapon
  2. strike with a cudgel “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

I. noun
Club, bludgeon.
II. verb active
Cane, drub, thrash, baste, beat with a cudgel. See beat.

واژه‌های دیگر با معنی «چماق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن