دیکشنری فارسی

culpable

UKkʌlpəbl US'kʌlpəbəl

معنی فارسی

مقصر مجرم سزاوارسرزنش

معنی کامل و مثال‌ها

/kul´pǝ bǝl/adj.

مقصر، تقصیرکار، آهمند، لغزشکار، سزاوار سرزنش، قابل ملامت

don't make me culpable for his mistakes

گناه اشتباهات او را به گردن من میندازید.

culpable negligence

قصور سرزنش‌پذیر

his culpability is in doubt

تقصیرکاری او مورد شک است.

مترادف‌ها

adjective
Blamable, censurable, reprehensible, faulty, blameworthy, wrong.

واژه‌های دیگر با معنی «مقصر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن