curly
UKkəːliː
US'kə:lı
معنی فارسی
فردار فرخورده پيچيده
معنی کامل و مثالها
/ku_rl´ē/adj.
● فرفری، مجعد، پرپیچ و تاب، پرشکن، پرشکنج، شکنجدار، کلجدار
my grandson, Brian, has curly, yellow hair
نوهام برایان موی فرفری طلایی دارد.
● (به ویژه برخی چوبها) دارای رگههای موجدار، دارای طرح موجی، تابدار
تعریف انگلیسی
adjective
- (of hair) having curls or waves “they envied her naturally curly hair” “Attrubites: curliness, waviness”