دیکشنری فارسی

curly

UKkəːliː US'kə:lı

معنی فارسی

فردار فرخورده پيچيده

معنی کامل و مثال‌ها

/ku_rl´ē/adj.

● فرفری، مجعد، پرپیچ و تاب، پرشکن، پرشکنج، شکنج‌دار، کلج‌دار

my grandson, Brian, has curly, yellow hair

نوه‌ام برایان موی فرفری طلایی دارد.

● (به ویژه برخی چوب‌ها) دارای رگه‌های موجدار، دارای طرح موجی، تابدار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of hair) having curls or waves “they envied her naturally curly hair” “Attrubites: curliness, waviness”

واژه‌های دیگر با معنی «فردار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن