دیکشنری فارسی

wavy

UKweiviː US'weıvı

معنی فارسی

موجي موج نما مواج جنبنده مجعد فردار

معنی کامل و مثال‌ها

/wā´vē/adj.

پر موج، متلاطم

a wavy lake

دریاچه‌ی پر موج

دارای حرکت موجی

(مثل موج) پست و بلند، پر تپه و ماهور، ناصاف، ناهموار

a wavy terrain

زمین ناهموار

لرزان، متزلزل

a wavy flame

شعله‌ی لرزان

موجدار، مواج

the wavy surface of the wall

رویه‌ی موجدار دیوار

فرفری، پر چین و شکن، مجعد، فردار

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English 'wǣġ', meaning 'wave'.

مثال

  • Her wavy hair fell around her shoulders.
  • The wavy lines in the painting added a sense of movement.
  • The flag was wavy in the wind.

ترکیب‌های رایج

Wavy hair Wavy lines Wavy road Wavy flag

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of hair) having waves “she had long wavy hair”
  2. uneven by virtue of having wrinkles or waves

مترادف‌ها

adjective
Undulating, waving, playing to and fro.

واژه‌های دیگر با معنی «موجي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن