frizzly
معنی فارسی
فردار پيچ دار تابدار مجعد
معنی کامل و مثالها
/friz´lē/adj.
● دارای فرهای ریز و به هم فشرده، وز وزی، وز کرده، فرخال
تعریف انگلیسی
adjective
- (of hair) in small tight curls