cusp
معنی فارسی
نوک سر گوشه پايه برآمدگي
معنی کامل و مثالها
/kusp/n.
● نوک (نوک تیز)، سرتیز، راس، تارک، تیزه، لته
● (کالبدشناسی - هریک از برجستگیهای تاج دندان) کوهه، پنده
the cusps of a molar tooth
کوهههای یک دندان آسیا
● (هریک از پردههای سه گوش دریچهی قلب) لت، لخت
● (معماری - برجستگی محل تلاقی دو یا چند طاق ضربی) تیزهی جناغ
● (ستاره بینی و فالگیری - چند روز حد فاصل بین دو برج) بین البروجین، غرهی برج
● (نجوم - هریک از دو شاخ هلال ماه و غیره) تیزهی هلال، سرداس
● (هندسه - نوک منحنی تند) راس منحنی، سرچول، چولسر
● (ریاضی) نقطهی بازگشت، بازگشت
ریشه و کاربرد
ریشه
From Latin 'cuspis' meaning 'point or spear'.
مثال
- The moon was in the cusp of Gemini and Cancer.
- The cusp of the leaf was sharp.
- She was on the cusp of tears.
ترکیبهای رایج
On the cusp Cusp of completion Cusp of tears
تعریف انگلیسی
- point formed by two intersecting arcs (as from the intrados of a Gothic arch)
- a thin triangular flap of a heart valve
- small elevation on the grinding surface of a tooth
مترادفها
noun
Point, angle, horn.