customizable معنی فارسی عادت کردن واژههای دیگر با معنی «عادت کردن» altitude acclimatization عادت کردن به ارتفاع منطقه jynx يکجوردارکوب که عادت بکج کردن سردارد، طلسم addict خو دادن، عادت کردن low low اهسته اهسته، حرکت يواشترازمعمول براي عادت کردن به حمل، بار سنگين. hooker مهاجمي که وسط خط جلو در تجمع است و حق، رد کردن توپ را با پا دارد (رگبي)، بازيگري که عادت به سد کردن با چوب دارد accustom خو گرفتن، خو دادن، آموخته کردن familiarize اشناکردن (ياساختن)، خودادن، عادت دادن inure or en عادت دادن، خودادن، اموخته کردن ure عادت، تمرين، ممارست enure عادت دادن، خوغادن، معتادکردن