cut it with a knife معنی فارسی برضد درمقابل واژههای دیگر با معنی «برضد» gainst برضد، مخالف، برعليه contra برضد، راي مخالف، برعليه antineuritic برضد اماس عصب، مخاف اماس عصبي. black paternoster افسون برضد روح پليد con ازبرکردن، يادگرفتن، برضد retort برگرداندن، پس دادن، ردکردن contraries مخالف، مغاير، ناسازگار contrary مخالف، مغاير، ناسازگار