دیکشنری فارسی

dal

USdæl

معنی فارسی

حبوبات بنشن دال

معنی کامل و مثال‌ها

/däl/n.

● (هندوستان)

● حبوبات، بنشن

● دال (خوراکی که دارای حبوبات و روغن و پیاز و غیره است و آنرا کوبیده و با برنج یا نان می‌خورند) (dahl هم می‌نویسند)

ریشه و کاربرد

ریشه

From Hindi and Urdu dāl, from Sanskrit dalah 'split pulse'.

مثال

  • She cooked a delicious dal for dinner.
  • Dal is a staple food in Indian cuisine.
  • He added some spices to the dal.

ترکیب‌های رایج

cooked dal delicious dal dal for dinner

تعریف انگلیسی

noun
  1. a metric unit of volume or capacity equal to 10 liters

واژه‌های دیگر با معنی «حبوبات»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن