دیکشنری فارسی

dawning

UKdɔːniŋ US'dɔnıŋ

معنی فارسی

فجر طلوع روشن شدن هنگام فجر دميدن طلوع کردن نمايان شدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the first light of day “we got up before dawn” “they talked until morning”

مترادف‌ها

noun
1. See dawn, noun
2. Beginning, first appearance.

واژه‌های دیگر با معنی «فجر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن