deadlocking معنی فارسی ايست وقفه بستگي کار کاربستگي واژههای دیگر با معنی «ايست» halt ايست، درنگ، مکث interlude ايست، در ميان دو پرده، بادخور whoa ايست، ايست دادن، امر به توقف دادن (حيوانات). standstill ايست، وقفه، تعطيل pause ايست، مکث، توقف deadlock ايست، وقفه، بستگي کار standstil ايست، وقفه، تعطيل avast ايست، توقف کنيد، نگه دار cessation ايست، توقف، مکث intermittence ايست، مکث، فاصله