دیکشنری فارسی

debauchery

UKdibɔːtʃəriː USdə'bɔtʃərı

معنی فارسی

عياشي فسق هرزگي

معنی کامل و مثال‌ها

/dē bôch´ǝr ē, di-/n.,pl.

● شهوترانی، کام‌جویی مفرط، هرزگی، فساد (اخلاقی و جنسی)، الواطی، فسق و فجور

he led a life of debauchery and drunkenness

او عمر خود را صرف شهوت‌رانی و بدمستی کرد.

● (جمع) مجالس عیاشی و هرزگی

● (قدیمی) گمراه‌سازی (به ویژه از نظر جنسی)، از راه به دربری، اغوا

تعریف انگلیسی

noun
  1. a wild gathering involving excessive drinking and promiscuity

مترادف‌ها

noun
1. Excesses, dissipation, dissoluteness.
2. Licentiousness, lewdness. See debauch, noun

واژه‌های دیگر با معنی «عياشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن